|
روان شناسی تربیتی یکی از مهترین رشتههایی است که به بحث و بررسی پیشرفتهای درسی و نارسائیهای تحصیلی یاد گیرندگان میپردازد. به عبارتی روان شناسی تربیتی شاخهای از علم روان شناسی است که هدف آن کمک به دست اندرکاران تربیت در برخورد درست با مسائل آموزشی و تربیتی است. |
دید کلی
تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلیتری مییابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینههای تربیت را شامل میشد، اما با رشد سایر حوزههای روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.
تاریخچه
از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوههای یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل میدهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.
نقش و تاثیر در زندگی
امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعهای به نظام آموزشی برتر و پیشرفتهتر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده میکنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامههای سنجیدهای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دستاندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشتهها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامهها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه میدهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافتهها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.
ساختار
ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام میگیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده میشود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمیگیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار میگیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.
شیوه عمل
در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوههای پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی میپردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده میشود.
ارتباط با سایر علوم
روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.
کاربردها
روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامههای آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوههای تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافتههای تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.
با شناخت تاثیر مهم یافتههای این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول میشود. استفاده از یافتههای این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت.
ارنست وبر، فرزند يك استاد الهيات، در ويتنبرگ آلمان متولد شد. او در سال 1815 درجه دكتري خود را از دانشگاه لايپزيك گرفت و از 1817 تا 1871 يعني تا هنگام بازنشستگي در آنجا به تدريس كالبدشناسي و فيزيولوژي اشتغال داشت. نخستين علاقه وي تحقيق درباره فيزيولوژي اعضاي حسي بود، زمينهاي كه در آن خدمات برجسته و پايداري را ارائه كرد.
تحقيقات پيشين درباره اعضاي حسي تقريباً و منحصراً به احساسهاي سطح بالاي بينايي و شنوايي محدود ميشد. كار وبر عمدتاً بررسي زمينههاي جديد به ويژه احساسهاي پوستي و عضلاني را شامل ميشد. اهميت كارهاي او به ويژه به خاطر به كار بستن روشهاي آزمايشي درخشان فيزيولوژي درباره مسائلي است كه ماهيت روانشناختي داشتند.
دقت تميز دو نقطه پوست بدن
يكي از دو خدمت عمده وبر به روانشناسي نوين عبارت بود از تعيين ازمايشي دقت تميز دو نقطه پوست بدن، يعني فاصله لازم بين دو نقطه پيش از آنكه آزمودني دو احساس متمايز را گزارش كند. از آزمودنيها خواسته ميشود بدون نگاه كردن به دستگاه، كه شبيه پرگار رسم است، گزارش كنند كه تماس دو نقطه يا يك نقطه را در پوست خود احساس ميكنند. هنگامي كه دو نقطه تحريك به هم نزديكاند، آزمودنيها احساس روشني از تماس يك نقطه را گزارش ميدهند. به تدريج كه فاصله بين دو نقطه تماس افزايش مييابد، آزمودنيها با اطمينان نميتوانند بگويند كه يك يا دو تحريك متمايز را گزارش ميكنند.
اين روش، آستانه دو نقطهاي را نشان ميدهد، آستانهاي كه دو نقطه تحريك را ميتوان بهطور متمايز حس كرد. تحقيق وبر نخستين نمايش تجربي مفهوم نظامدار و آزمايش آستانه تحريك را مشخص ميكند. نقطهاي كه اثر روانشناختي يا فيزيولوژيكي را ايجاد ميكند. مفهومي كه از آغاز پيدايش روانشناسي نوين تا به امروز بهطور گسترده به كار رفته است.
كمترين تفاوت محسوس
دومين خدمت عمده وبر سرانجام به تدوين نخستين قانون كمي روانشناسي منتهي شد. او ميخواست كمترين تفاوت محسوس (jnd) يعني كمترين تفاوت بين دو وزن را كه تميز داده ميشود تعيين كند.
آبراهام مزلو
(1970ـ1908)
مزلو پدر روحاني روانشناسي انسانگرايي خوانده شده و احتمالاً بيش از هركس ديگري در اين جنبش جرقه ايجاد كرده و مسؤوليت علمي بدان اعطا كرده است. مزلو براي فهم و شناخت بالاترين استعدادهاي بالقوهاي كه انسانها ميتوانند در خود پرورش دهند نمونه كوچكي از اشخاصي را كه از نظر رواني افراد برجستهاي بودند مورد مطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با كساني كه از نظر سلامت رواني متوسط يا بهنجار بودند تعيين كند.
زندگي مزلو
آبراهام مزلو در بروكلين نيويورك به دنيا آمد و كودكي ناخشنودي را گذراند. پدرش فردي كنارهگير و زنباره و ميخواره بود كه بعضي وقتها براي مدتي ناپديد ميشد. مادرش به شدت خرافي بود و مزلو كوچولو را به خاطر كوچكترين رفتار نامناسب تنبيه ميكرد و دو فرزند كوچكترش را آشكارا به او ترجيح ميداد. مزلو به ياد ميآورد وقتي كه دو گربه را به خانه آورده بود، مادرش درحالي كه سرهايشان را به ديوار ميكوبيد، آنها را در برابر چشمانش كشت. او هرگز مادرش را به خاطر رفتاري كه با او داشت نبخشيد. وقتي كه او مرد از شركت در تشييع جنازهاش خودداري كرد. اين تجربهها براي تمام عمر در وي تأثير گذاشت. او نوشت: «همه نيروي فلسفه زندگيم و همچنين همه پژوهشها و نظريههاي من، در نفرت از تمامي آنچه كه او از آنها جانبداري ميكرد و رويگردانيام از آنها ريشه دارد» (هافمن، 1988، ص. 9).
مزلو به سبب داشتن اندامي لاغر و استخواني و بيني بزرگ، در كودكي احساس حقارت ميكرد. دوره نوجوانياش را همراه با عقده شديد حقارت توصيف ميكرد و ميكوشيد كه از طريق پرورش مهارتهاي ورزشي آن را جبران كند. بدينسان، مردي كه بعدها به كارهاي آلفرد آدلر در مورد حقارت و جبران علاقهمند شد خود نمونهاي از نظريه آدلر بود. اما مزلو نتوانست در رشته ورزش پذيرش و اعتبار لازم را كسب كند و لذا به كتاب روي آورد.
او وارد دانشگاه كرنل شد و در آنجا گزارش كرد كه نخستين واحد درس روانشناسياش «وحشتناك و بيجان بود و هيچ ارتباطي با انسانها نداشت، لذا از آن متنفر شدم و روي برگرداندم» (به نقل هافمن، 1988، ص. 26). استاد مزلو در اين درس اي.بي.تيچنر بود. مزلو به دانشگاه ويسكانسين منتقل شد و درجه دكتري خود را در 1934 دريافت كرد.
در ابتدا، مزلو يك رفتارگراي پر حرارت بود و عقيده داشت كه پاسخهاي همه مسائل جهاني را ميتوان با رويكرد مكانيستي و علوم طبيعي پيدا كرد. سپس يك رشته تجارب شخصي ـ تولد نخستين فرزندش، جنگ دوم جهاني و برخورد كردن با ساير انديشهها درباره ماهيت انسان (فلسفه، روانكاوي و روانشناسي گشتالت)، او را متقاعد كرد كه رفتارگرايي بسيار محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوي مسائل پايدار انساني باشد.
مزلو همچنين از تماس با برخي از روانشناسان اروپايي كه از آلمان نازي گريخته و در ايالات متحد ساكن شده بودند، مانند آدلر، هورناي، كافكا و ورتايمر تأثير پذيرفت. احساس احترام او نسبت به ورتايمر و مردمشناس آمريكايي روت بنديكت او را به سوي نخستين مطالعهاش در مورد اشخاص سالم از نظر رواني و خود شكوفا رهنمون شد. ورتايمر و بنديكت براي مزلو الگوهايي از بهترين ماهيت انسان بودند.
كوششهاي اوليه مزلو براي انساني كردن روانشناسي، كه آن را در هنگام تدريس در كالج بروكلين برعهده گرفت، به نتايج شخصي منفي منفجر شد. جامعه روانشناسان رفتارگرا او را طرد كردند. هرچند دانشجويان كارهايش را جالب ميدانستند، همكاران دانشگاهي به خاطر ديدگاههاي غيرسنتياش از او دوري ميجستند. كارهاي او خارج از مسير ديدگاه روانشناسي غالب تلقي ميشد و مجلههاي عمده روانشناسي كارهايش را منتشر نميكردند (دكاروالو، 1990).
در دانشگاه برنديز در والتام، ماساچوست، از 1951 تا 1969 بود كه مزلو نظريهاش را تدوين كرد و پالايش داد و به صورت مجموعهاي كتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسيتآموزي حمايت كرد و در سالهاي دهه 1960 يكي از روانشناسان معروف شد. او در 1967 به رياست انجمن روانشناسي آمريكا انتخاب شد.
تاريخ و محل تولد : تهران 1310
سوابق تحصيلي : دريافت ديپلم متوسطه از دبيرستان ناموس 1328 ـ قبولي در كنكور سراسري و دريافت بورس از وزارت فرهنگ و آموزش عالي و اعزام به كشور سوئيس ( به عنوان تنها زن پذيرفته شده ) 1330 ـ دريافت گواهينامه علوم تربيتي در رشته روانشناسي از دانشگاه ژنو 1331ـ دريافت دانشنامه تخصصي روانشناسي باليني كودك ، ژنو1332ـ دريافت دانشنامه عمومي روانشناسي كاربردي ، ژنو 1332ـ دريافت دانشنامه ليسانس روانشناسي ،ژنو 1333ـ دريافت دانشنامه كارشناسي ارشد روانشناسي ، ژنو1335ـ دريافت دكتري روانشناسي ، ژنو1339ـ بازگشت به ايران 1339 و شركت در دورههاي تخصصي و كنگرههاي داخلي و خارجي ، تدريس ، پژوهش و ... تاكنون
سوابق شغلي : عضويت شوراي راهبري سند ملي آموزش و پرورش 1383 تا كنون ـ مدير مسئول و سردبير فصلنامه روانشناسان ايراني 1382 تا كنون ـ استاد گروه روانشناسي دانشگاه شهيد بهشتي 1381 تاكنون ـ مدير گروه روانشناسي سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني ( سمت ) 1375 تاكنون ـ مدير دفتر مطالعات و تحقيقات علوم انساني معاونت پژوهشي و برنامه ريزي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران جنوب 1372 تا كنون ـ استاد 1379- 1365 ، دانشيار 1365- 1359 ، مدير گروه 1362- 1354 و استاديار 1359- 1344 گروه روانشناسي دانشگاه تهران
سوابق پژوهشي : مجري 16 مورد طرح پژوهشي و هنجار گزيني تستهاي متفاوت در دانشگاه تهران ، دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب و سازمان پژوهش و برنامه ريزي وزارت آموزش و پرورش كه در اين ميان
برخي از طرحهاي ايشان برنده جوايز ارزندهاي نيز شدهاند . از آن جمله روشهاي تشويق و تنبيه در مدارس راهنمايي از ديدگاه معلمان و دانش آموزان ( برنده طرح برگزيده سال 1377) ، بررسي توان ذهني دانش آموزان دوره ابتدايي به منظورتعيين استانداردهاي آموزشي (برنده پانزدهمين جشنواره بيناللملي خوارزمي) 1376 ،بررسي تواناييهاي كودكان غير فارسي زبان در زبان فارسي در بدو ورود به نظام آموزشي ( برنده طرح برگزيده 1379 ) و ميزان اضطراب دانش آموزان در جلسات امتحاني و راههاي كاهش آن ( برنده طرح برگزيده سال 1375 )
سوابق فعاليتهاي آموزشي : 17 مورد پاياننامه دكترا و 101 مورد پاياننامه كارشناسي ارشد در دانشگاهها و مراكز آموزش عالي مختلف استان تهران.
سوابق انتشاراتي : روانشناسي جنايي ،1382ـ اختلالهاي زبان ، روشهاي تشخيص و بازپروري (روانشناسي مرضي تحولي ، جلد سوم) 1380 ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا بزرگسالي ، جلد دوم ، 1379 ـ تنيدگي يا استرس ، بيماري جديد تمدن ، 1377ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا بزرگسالي ، جلد اول ، 1376 ـ گفتگوهاي آزاد با ژان پياژه ،1375ـ ديدگاه پياژه ، در گستره تحول رواني ، 1375ـ ارزشيابي شخصيت كودكان بر اساس آزمونهاي ترسيمي ،1374 ـ روانشناسي ژنتيك 2 ،1372ـ نقاشي كودكان ، كاربرد تست ترسيم خانواده در كلينك ،1371ـ روانشناسي باليني .1371ـ روانشناسي مرضي تحولي ، از كودكي تا نوجواني ،1371 ـ تربيت به كجا ره ميسپرد؟1369ـ بيماريهاي رواني ، 1368 ـ لغتنامه روانشناسي ، 1365و هم چنين ارائه 29 مقاله (1383ـ1355) كه در مجلات مختلف روانشناسي داخلي به چاپ رسيده است.
عناوين و جوايز:
ايشان منتخب اولين دوره معرفي پژوهشگران قابل تقدير دانشگاه تهران ، 1383ـ برنده چندين لوح تقدير از انتشارات سمت ،1383 ـ برگزيده دومين مراسم بزرگداشت چهرههاي ماندگار 1381ـ پژوهشگر برگزيده جامعه اسلامي پژوهشگران ، 1380 ، برنده چندين طرح برگزيده از سوي وزارت آموزش و پرورش و در مجموع برنده 16 عنوان جايزه از سال 1371 تا1383 بودهاند.
پروفسور سعید شاملو، بنیان گذار روانشناسی بالینی ایران، در سال 1308 در ملایر چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوران دبستان و دبیرستان برای ادامه ی تحصیل به کشور آمریکا رفت. در آنجا در دانشگاه جورج واشنگتن ، دانشگاه ایالتی واشنگتن و دانشگاه ایلی نویز به دریافت درجات کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکتری در روانشناسی بالینی و فوق دکتری در روان درمانی نایل آمد. سپس در آمریکا دو سال با سمت استادیاری به تدریس پرداخت و نیز در بخش روانپزشکی بیمارستان ایلی نویز به عنوان روانشناس بالینی بخش، به فعالیت پرداخت. پس از بازگشت به ایران،از سال 1340 تا 1342 در دانشکده پزشکی شهید بهشتی (دانشگاه ملی ایران) به تدریس و تحقیق و فعالیت بالینی پرداخت. از سال 1342 تا 1373 در دانشگاه تهران، سپس دانشگاه علوم پزشکی تهران با سمت های استادیاری ، دانشیاری و استادی به تدریس و تحقیق و ارایه خدمات بالینی اشتغال داشت. در سال 1373 ، گروه روانشناسی دانشگاه علوم بهزیستی و توان بخشی را تاسیس کرد و از آن سال استادی و مدیریت همان گروه را بر عهده داشت.
پروفسور سعید شاملو بانی تجدید حیات انجمن روانشناسی ایران بوده و در دوره های اول، دوم و پنجم ریاست هیات مدیره انجمن را نیز بر عهده داشتند. ایشان همچنین از پیشگامان طراحی سازمان نظام روانشناسی بود. پروفسور سعید شاملو از سوی «مرکز بین المللی شرح حال نویسی» (IBC) در کمبریج انگلستان به عنوان نامزد مرد سال 2004 انتخاب شدند برگزاری دومین کنگره بينالمللي روان درمانی در شرق و گفتگوي بين تمدنها كه بيش از 60 مهمان از تمام قاره هاي جهان در آن شركت داشته اند ، برجسته ترین فعالیت علمی پروفسور شاملو در آخرین پاییز زندگانی وی بود. پروفسور شاملو ریاست و سمت دبیر کمیته علمی این کنگره را بر عهده داشتند. پس از برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق پروفسر به علت بيماري در بيمارستان بستري شد. ويك هفته پس از برگزاري این كنگره بينالمللي دچار حمله قلبي شد. پروفسور پس از ترخيص از بيمارستان و با وجود توصيه پزشك معالج مبنی براستراحت، به دانشگاه مراجعه كرد و به كار خود ادامه داد . تا سرانجام در صبحگاه روز دهم دی ماه 1383 قلبی که به دلها آرامش می بخشید به آرامش ابدی پيوست.
تالیف و ترجمه کتب
· آسیب شناسی روانی
· روش تهیه شرح حال
· مصاحبه تشخیصی
· تاریخ علم روان شناسی
· روان درمانی کودک
· شخصيت ايراني (ناتمام )
· مكاتب و نظريه هاي شخصيت
ب : تالیف بیش از یکصد مقاله نظری و پژوهشی در روانشناسی
ج : تاسیس اولین کلینیک مرکز مشاوره و راهنمایی در دانشگاه تهران در سال 1344
د : راه اندازی اولین دوره ی فوق لیسانس و دکتری روانشناسی بالینی در ایران
ه : برگزاری دومین کنگره بین المللی روان درمانی در شرق
سمت های پروفسور: بانی تجدید حیات و رئیس چند دوره از هیات مدیره انجمن روانشناسی ایران
عضو آکادمی علوم نیویورک از سال 1976 عضو انجمن روانشناسی آمریکا (APA) از سال 1970
· عضو انجمن روان درمانی آمریکا از سال 1972·
عضو انجمن هیپنوتیست های آزمایشگاهی از سال 1967و عضو مشاوره در هیات تحریه دایره المعارف بین المللی روان کاوی، روان پزشکی ، اعصاب و روان شناسی از سال 1973
نگاه اجمالی
روانشناسی از هنگامی به صورت یک علم مستقل درآمد که به آزمایشگاه کشیده شد، پدیده های روانی (احساس ، ادراک ، یادگیری ، حافظه ، هوش ، شخصیت و … ) به صورت عینی (Objective) و عملیاتی (Operational) تعریف گردید و روشهای آماری و طرح تحقیقاتی برای اندازه گیری و کنترل آنها مورد استفاده قرار گرفت. پیش از آن موضوعات مورد مطالعه در آن اغلب کلی و مبهم و تعریف ناپذیر بودند. در واقع مطالعه و تحقیق در مورد موضوعات مختلف روان شناسی در طی قرون متمادی مورد توجه بوده است اما آنچه روان شناسی را به علت علم مستقل شناساند، استفاده از روشهای آماری و طرحهای تحقیقی برای آزمایشهای روان شناختی و ساخت وسایل روان سنجی بود.
تعریف روان سنجی
در روان شناسی مجموعه شیوههایی که به روان شناس کمک میکند تا پدیدههای روانی انسان را از حالت کیفی به حالت کمی (عددی) در آورد اصطلاحا روان سنجی (Psychometrics) میگویند. روان سنجی در معنای وسیع کلمه به معنی استفاده از روشهای آماری و آزمایش و در معنای محدود کلمه به معنی بهره گیری از آزمونهای روانی برای اندازه گیری پدیدههای روانی است.
اهمیت روان سنجی و اندازه گیری
اهمیت استفاده از روشهای آماری در روان شناسی
آمار یکی از کاربردیترین شاخههای ریاضی است. در واقع زندگی انسان امروز با آمار پیوند خورده است و روان شناسی نیز که یکی از شاخههای علوم انسانی است بدون آمار در تجزیه و تحلیل مسائل ناتوان است. به عبارت دیگر مفاهیم روان شناختی این گرایش از علم اکثرا به صورت کیفی بوده و به درستی قابل کاربرد نمیباشد و فقط با روشهای آماری است که میتوان به دادهها و نتایج قابل اعتماد دست یافت و آنها را به صورت کمی نشان داد.
اهمیت استفاده از روان سنجی
انسانها در همه دوران به این موضوع علاقه داشتند که یکدیگر را شناخته و طبقه بندی کنند. این طبقه بندی و شناخت هم شامل مسائل جسمی (نظیر قوی و ضعیف ، سالم و بیمار و …) و مسائل روانی و ذهنی (نظیر هوش ، استعداد ، شخصیت و …) بوده است. در عصر حاضر نیز این مسئله به موضوعی بسیار مهم و حیاتی تبدیل شده است و اهمیت روان سنجی در این است وسایل علمی لازم را برای این شناخت و طبقه بندی در اختیار جامعه و متخصصان علوم انسانی قرار میدهد. در واقع اهمیت روان سنجی در دل سوالاتی از قبیل : چه کسی با هوش یا عقب مانده است؟ ، یک فرد بخصوص چه نوع استعدادی دارد؟ و یا چگونه میتوان به شناختی از شخصیت و خصوصیات فردی افراد دست یافت؟ قرار دارد.
کاربردهای روان سنجی و اندازه گیری
کاربرد روشهای آماری در روان شناسی
از لحاظ توصیفی آمار در روان شناسی کاربرد فوری و عملی دارد. آمار توصیفی روان شناس و محقق علم رفتاری را کمک میکند تا با نگاهی عینی و کمی با پدیدههای روانی - اجتماعی بنگرد و آنها را توسط شاخصهای آماری نظیر میانگین (Mean) ، انحراف استاندارد (Standard deviation) و یا منحنی بهنجار (Normal curve) بیان میکند. از طرف دیگر کاربرد آمار به صورت استنباطی در روان شناسی به حل مسائل پژوهشی و یافتن روابط علت و معلولی (Cause and effect) ، همبستگی (Correlation) کمک کرده ، باعث توسعه و پیشرفت نظری و کاربردی روان شناسی و علوم رفتاری میشود.
کاربرد روشهای روان سنجی
پیش بینی
تقسیم گیری مستلزم آن است که افراد بتوانند میزان موفقیت خود را در آینده در زمینه معینی نظیر پیشرفت تحصیلی یا شغلی پیش بینی (Prediction) کنند. روان سنجی برای اندازه گیری توانایی پیشرفت تحصیلی و سایر ویژگیهای افراد بکار میرود. در واقع پیش بینی بر دادههای کمی معتبرتر و دقیقتر از تفکر واهی است.
گزینش
در برخی از موسسات و سازمانها مانند دانشکدهها و سازمانهای استخدام کننده آزمونها برای گزینش (Selection) یا در بعضی افراد مورد استفاده قرار میگیرند.
طبقه بندی
طیقه بندی (Classification) عبارت است از گروه بندی افراد براساس تقسیمات منطقی. طبقه بندی مستلزم آن است که معلوم شود یک فرد خاص در چه گروهی جای داده شود و یا براساس چه روشی مورد آموزش یا درمان قرار گیرد. روان سنجی ابزار و وسایل لازم را برای طبقه بندی افراد فراهم می کند.
ارزشیابی
ابزارهای روان سنجی به منظور قضاوت و ارزشیابی (Evaluation) در مورد برنامه ، روشها ، تدابیر درمانی و میزان پیشرفت افراد و … مورد استفاده قرار میگیرند.
مباحث مرتبط با عنوان
· احساس
· ادراک
· ارزشیابی
· حافظه
· روان شناسی
· شخصیت
· وسایل روان سنجی
· هوش
· یادگیری
نگاه اجمالی
هزاران سال است که «روح و روان» ، ذهن انسان را به خود مشغول کرده است: این موضوع را میتوان با نگاهی به آثار برجای مانده از گذشتگان استنباط کرد. انواع مختلفی از مراسم مذهبی یا غیر مذهبی که برای آرامش ارواح مردگان یا دور کردن ارواح خبیثه انجام میشد موید این مطلب است.
امروزه نیز به مانند گذشته «روح و روان» همان اهمیت گذشته خود را با وجود تغییرات بنیادی در ارزشها و تعاریف ما از مسائل حفظ کرده است و کمتر کسی را میتوان سراغ داشت که «علم روان شناسی» بینیاز باشد. این علم با همه جوانب زندگی ما در ارتباط است. شیوههای تعامل والدین با فرزندان ، شیوههای فرزند پروری ، درمان مشکلات روانی و خانوادگی ، گزینش افراد مناسب برای یک کار ، تعلیم و تربیت دانش آموزان استثنایی و ... همه نمونههایی از مسائل مربوط به روان شناسی است.
تعریف روانشناسی
روان شناسی علمی است که به بررسی علمی رفتار و فرآیندهای ذهنی میپردازد. منظور از «رفتار» در روان شناسی ، آن دسته از فعالیتهای جاندار است که بوسیله یک جاندار دیگر یا با دستگاههای آزمایشگاهی قابل مشاهده است. و منظور از «فرآیندهای ذهنی» یعنی آن دسته از فعالیتهای جاندار که قابل مشاهده مستقیم نیست، ولی میتوان آن را از روی آثارش در رفتار فرد استنباط کرد. نمونههایی از رفتار عبارتند از : مطالعه کردن ، صحبت کردن ، ورزش کردن ، خوابیدن ، حرف زدن در خواب ، آب دهان انداختن ، گره کردن مشتها و ... و نمونههایی از فرآیندهای ذهنی عبارتند از : حل مسئله ، سبک تفکر ، تغییرات مربوط به حافظه و یادگیری ، ادراک و ...
تاریخچه
سال 1879 میلادی سال آغاز روانشناسی علمی است، سالی که «ویلهم وونت» - بنیانگذار و پدر علم روانشناسی – اولین آزمایشگاه روان شناسی را رسما در دانشگاه لایپزیک آلمان تاسیس کرد. این کار او باعث شد، روان شناسی از فلسفه جدا شود. روان شناسی وونت مبتنی بر مکتب دروننگری به عنوان روشی برای برای مطالعه ذهن و روان بود. دروننگری یعنی «مشاهده و تجزیه کردن فرآیندهای ذهنی هوشیار درون فرد (احساسات ، تصورات ، تفکرات) به همان صورتی که فرد (آزمودنی) اظهار میدارد. روش درون نگری از فلسفه به وونت رسیده بود ولی بنظر او درون نگری فلسفی به تنهایی کافی نبود، بلکه باید با آزمایش کنترل شده تکمیل شود.
مکاتب روانشناسی
· مکتب زیست شناختی
· مکتب رفتار گرایی
· مکتب روان کاوی
· مکتب گشتالت گرایی
· مکتب شناخت گرایی
· مکتب انسان گرایی
روشهای تحقیق در روان شناسی
· روش مشاهده
· روش آزمایشی تجربی
· روش همبستگی
· روش بالینی کلینیکی
· روش روانکاوی
دید کلی
تربیت معادل اصطلاح انگلیسی education است که گاهی نیز به پرورش ترجمه شده است. در هر حال تربیت عبارت است از جریانی منظم و مستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی ، شناختی ، روانی ، اخلاقی و اجتماعی یا بطور کلی رشد شخصیت افراد در جهت کسب هنجارهای مورد پذیرش جامعه و نیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آنهاست. به این ترتیب واژه تربیت معنی کلیتری مییابد و از آنجا که نظام تربیتی ، نظامی گسترده است، روان شناسی تربیتی در بدو تاسیس عمده زمینههای تربیت را شامل میشد، اما با رشد سایر حوزههای روان شناسی حیطه عمل آن محدودتر گشته و تنها مسائل تربیتی مربوط به شرایط آموزشگاهی و آموزش را شامل شد.
تاریخچه
از زمانی که « ویلهلم وونت » (Willhelm Wundt) در سال 1879 آزمایشگاه روان شناسی خود را در دانشگاه لایپزیک تاسیس نمود، همه پژوهشهایی که از آن پس در مورد مسائل رشد آدمی ، تفاوت فردی ، هوش ، انگیزش ، یادآوری و فراموشی ، ارزشیابی تحصیلی ، شیوههای یادگیری و هر نوع پژوهشی که با آموزش و پرورش ارتباط داشته است، انجام گرفتند، ستون اصلی روان شناسی تربیتی را تشکیل میدهند. نخستین کتاب روان شناسی تربیتی که به وسیله « ثرندایک » (Thorndike,E.L) در سال 1913 انتشار یافت، به تحقیق در مورد طبیعت و فطرت آدمی تفاوتهای فردی و قانونهای یادگیری پرداخت و مسائل آموزشی را با روشهای علمی توصیفی و آزمایشی مورد بررسی قرار داد.
نقش و تاثیر در زندگی
امروه رونق اقتصادی ، پویائی فرهنگی ، آسایش عمومی و بطور کلی توانائی صنعتی و خودکفائی هر جامعهای به نظام آموزشی برتر و پیشرفتهتر آن وابسته است. زمانی که به دستگاههای عظیم آموزشی در کشورهای قدرتمند جهان نظر بیافکنیم، مشاهده میکنیم که چه نیروی بزرگی و با چه برنامههای سنجیدهای برای تربیت و آموزش کودکان و نوجوانان ، کارگران فنی ، مهندسان ، حسابداران ، مدیران ، معلمان و بسیاری متخصصان دیگر دستاندرکارند و برای تربیت مدرسان و کارشناسان هر یک از این رشتهها سازمانهای گوناگون دیگری با برنامهها ، تکنیکها و روشهای خاص به فعالیت ادامه میدهند. موفقیت این سازمان آموزشی ، وابستگی تام به اجرای درست یافتهها و دستاوردهای روان شناسی تربیتی دارد.
ساختار
ساختار عمل روان شناسی تربیتی بطور کلی در سه مرحله انجام میگیرد: در مرحله نخست که فعالیتهای پیش از آموزش نامیده میشود، مواردی چون بررسی اهداف شناختها و ویژگیهای یاد گیرنده را در برمیگیرد. در مرحله دوم یا فعالیتهای ضمن آموزش مسائلی چون انگیزش _ فرایند یادگیری ، ویژگیهای معلمان و تدریس موثر مورد بحث قرار میگیرد و آخرین مرحله یا فعالیتهای پس از آموزش ، به موضوع ارزشیابی از عملکرد اختصاص دارد.
شیوه عمل
در هر یک از ساختارهای فوق ، روان شناسی تربیتی با استفاده از شیوههای پژوهش علمی به شناسایی مسائل تربیتی میپردازد. شیوه عمل آن هر چند کاملا از دسته پژوهشهای آزمایشی در علوم تجربی نیست، اما به روشهای علمی و دقیق اهمیت فراوان داده میشود.
ارتباط با سایر علوم
روان شناسی تربیتی دانشی است که به دین ، فلسفه و پژوهشهای آزمایشگاهی وابسته است. به ویژه با روان شناسی علمی پیوندی استوار دارد. در این حوزه با روان شناسی رشد ، روان شناسی شخصیت ، روان شناسی کودک ، اندازه گیری و ارزشیابی و روان شناسی یادگیری مرتبط است.
کاربردها
روان شناسی تربیتی نقش کارسازی در شناخت شاگردان ، تربیت معلمان و طرح و اجرای برنامههای آموزشی و پرورشی به عهده دارد. تدوین و طرح ریزی محتوای درسی سالهای مختلف تحصیلی بر پایه اصول و کشفیات روان شناسی تربیتی ، آشناسازی معلمان با شیوههای تدریس نوین که حاصل پژوهشهای روان شناسی تربیتی است و کاربست دیگر یافتههای تربیتی در شرایط آموزشگاهی به بهبود عملکرد یاد گیرندگان و در نتیجه رسیدن به اهداف جزئی و کلی تربیتی در سطح فردی و جامعه خواهد شد.
با شناخت تاثیر مهم یافتههای این شاخه از علم در پیشرفت فرد و جامعه توجه بیشتری بر این علم مبذول میشود. استفاده از یافتههای این علم سرعت بیشتری را در رشد علمی ، تکنولوژیک اقتصادی و ... جامعه خواهد داشت.
مباحث مرتبط با عنوان
· تربیت
· روان شناسی انگیزش
· روان شناسی رشد
· روان شناسی شخصیت
· روان شناسی علمی
· روان شناسی کودک
· روان شناسی یادگیری
· شیوههای یادگیری
· هوش
تاریخچه روان شناسی اجتماعی
توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیدهاند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده میشود.
اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح دادهاند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.
به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزههای کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن میگذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.
روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونهای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.
ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشتههای علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبهها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.
این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی میکند، میپردازند. این رشتهها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر میپذیرد.
روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی میکند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی میگذارد مورد مطالعه قرار میدهد. گاه نیز در مورد بعضی از پدیدههای اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمیشوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان میدهد.
از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخهای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی
در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده میشود. از آنجا که این شاخه ، از شاخههای علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده میکند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمعآوری دادهها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل میشود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.
در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص دادهاند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمیتواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع میگردد, بنابراین میتوان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:
· اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
· اثر فرد بر جامعه از طریق پدیدههایی مانند رهبری
· روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیدههایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .
رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمدهترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است. همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیدههای رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت میباشند. همچنین در دهههای اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینههای مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بودهایم.
سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه میگیرد. در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداختهاند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاختههای روان شناسی اجتماعی استفاده بهینهای به عمل آمده است.
مباحث مرتبط با عنوان
· روان شناسی انگیزش
· روان شناسی شهادت
· روان شناسی فیزیولوژیک
· روان شناسی کودک
· روان شناسی مرضی
· روان شناسی مشاوره
· روشهای تحقیق در روان شناسی اجتماعی
ويلهلم وونت
(1920ـ1832)
پس از مروري بر زندگي ويلهلم وونت، تعريف او از روانشناسي و چگونگي تأثير آن بر تحول بعدي اين رشته را بررسي خواهيم كرد.
زندگي وونت
ويلهلم وونت نخستين سالهاي عمرش را در شهرهاي كوچك نزديك مانهايم آلمان گذراند. كودكي او را تنهايي و تخيلات نويسنده مشهور شدن رقم ميزد. در مدرسه نمرههاي ضعيف ميگرفت و به عنوان تنها فرزند در خانواده زندگي ميكرد؛ برادر بزرگترش دور از خانواده و در يك مدرسه شبانهروزي بود. پدر وونت يك روحاني بود و هرچند پدر و مادرش هر دو اجتماعي به نظر ميرسيدند، خاطرههاي نخستين وونت از پدرش ناخوشايند بود. به ياد ميآورد روزي را كه پدرش از مدرسه او ديدن كرد و به سبب بيتوجهي وونت نسبت به معلم به صورت او سيلي زده بود.
در آغاز كلاس دوم تربيت وونت را دستيار پدرش به عهده گرفت. او نايب كشيش جواني بود كه وونت بيش از پدر و مادرش نسبت به او وابستگي عاطفي احساس ميكرد. زماني كه اين نايب كشيش به شهر همجوار انتقال يافت، وونت چنان آشفته حال شد كه ناگزير به او هم اجازه دادند تا سن 13 سالگي با نايب كشيش زندگي كند.
در خانواده وونت يك سنت قوي دانشپژوهي وجود داشت؛ درواقع اجداد او در همه زمينههاي دانش شهرت داشتند. با وجود اين، به نظر ميرسيد كه وونت جوان اين خط با نفوذ را ادامه نخواهد داد. او به جاي مطالعه، بيشتر وقت خود را به رؤيا ميگذراند و در اولين سال خود در ژيمنازيوم مردود شد. او با همكلاسيهايش به خوبي كنار نميآمد و معلمانش او را مسخره ميكردند.
وونت به تدريج ياد گرفت به خيالپردازيهاي خود مسلط شود و حتي محبوبيت نسبي پيدا كرد. اگرچه همواره از مدرسه بيزار بود، علايق و تواناييهاي عقلاني خود را پرورش ميداد. زماني كه در 19 سالگي فارغالتحصيل شد، براي ورود به دانشگاه آماده بود.
وونت تصميم گرفت پزشك بشود تا بتواند، ضمن دنبال كردن هدف خود كه فعاليت علمي بود، مخارج زندگي خود را نيز تأمين كند. تحصيل پزشكي او را به دانشگاه توبينگن1 و سپس به دانشگاه هايدلبرگ2 كشاند كه در اين دانشگاهها به تحصيل كالبدشناسي، فيزيولوژي، فيزيك، پزشكي و شيمي پرداخت. او پي برد كه كار پزشكي را دوست ندارد، لذا رشته اصلي خود را به فيزيولوژي تغيير داد.
وونت، پس از آنكه يك نيمسال تحصيلي در دانشگاه برلين زير نظر فيزيولوژيست بزرگ يوهانس مولر تحصيل كرد، براي دريافت درجه دكتري، در سال 1855، به هايدلبرگ بازگشت. از سال 1857 تا سال 1864 به عنوان مدرس فيزيولوژي در هايدلبرگ اشتغال داشت و به دستياري آزمايشگاهي هرمان فون هلمهولتز منصوب شد. اما كار تمرين با دانشجويان كارشناسي را در مباني آزمايشگاهي ملالانگيز يافت و از اين كار استعفا داد. در سال 1864 به دانشياري ارتقاء يافت و براي 10 سال ديگر در دانشگاه هايدلبرگ باقي ماند.
در جريان پژوهشهاي مربوط به فيزيولوژي، مفهومي از روانشناسي به عنوان يك علم آزمايشي مستقل در ذهن وونت شكل گرفت. او انديشههاي خود را در كتابي با عنوان خدمتهايي به نظريه ادراك حسي كه به صورت بخشبخش بين سالهاي 1858 و 1862 منتشر شد، ارائه كرد. او آزمايشهاي اصيل خود را در آزمايشگاه ناقصي كه در خانه ساخته بود انجام ميداد و ديدگاههاي خود را در مورد روشهاي مناسب براي روانشناسي جديد ارائه ميداد. وونت براي اولين بار در اين كتاب اصطلاح روانشناسي آزمايشي را نيز به كار برد. كتاب وونت همراه با كتاب عناصر پسيكوفيزيك (فيزيك رواني) فخنر (1860)، اغلب شاخص تولد واقعي علم جديد به شمار ميرود.
با شروع سال 1867، وونت در هايدلبرگ درسي را در زمينه روانشناسي فيزيولوژيكي ارائه كرد كه نخستين بار بود چنين درسي بهطور رسمي در جايي در اين جهان ارائه ميشد. حاصل سخنرانيهاي او كتاب بسيار مهم اصول روانشناسي فيزيولوژيكي بود كه در دو بخش در سالهاي 1873 و 1874 منتشر شد. وونت اين كتاب را در طي 37 سال در شش ويرايش تجديدنظر كرد كه آخرين آن در 1911 منتشر شد. شاهكار او، يعني اصول، بدونشك روانشناسي را به عنوان يك علم مستقل آزمايشگاهي با مسائل و روشهاي آزمايشي خاص خود به نحو استوار پيريزي كرد.
ويرايشهاي متوالي اصول روانشناسي فيزيولوژيكي سالهاي متمادي به عنوان منبع اطلاعات و پيشينه پيشرفت روانشناسي جديد به روانشناسان آزمايشي خدمت كرد. در پيشگفتار اين كتاب، وونت هدف خود را اينگونه بيان كرد: «مشخص ساختن حوزه جديدي از علم». اصطلاح روانشناسي فيزيولوژيكي در عنوان كتاب ممكن است گمراهكننده باشد. در آن زمان، واژه فيزيولوژيكي در آلماني به عنوان مترادف واژه آزمايشي به كار ميرفت. آنگونه كه امروز ميدانيم، وونت روانشناسي آزمايشي تدريس ميكرد و درباره آن مطلب مينوشت، نه روانشناسي فيزيولوژيكي.
در آلمان، عوامل اقتصادي و سياسي ـ بار ديگر نيروهاي زمينهاي ـ به محو نظام وونتي كمك كردند. فروپاشي وضع اقتصادي پس از شكست آلمان در جنگ جهاني اول دانشگاههاي آلمان را با وضع خراب مالي روبهرو ساخت. دانشگاه لايپزيك حتي قدرت خريد نسخههايي از آخرين كتابهاي وونت را براي كتابخانه خود نداشت. در حمله هوايي آمريكا و بريتانيا در 4 دسامبر 1943، در جنگ جهاني دوم، آزمايشگاه وونت كه نسلي از روانشناسان را در آنجا تربيت كرده بود، ويران شد. بدينسان ماهيت، محتوا، شكل و حتي خانه روانشناسي وونتي براي هميشه از بين رفت.
يك بررسي كه 70 سال پس از فوت وونت از 49 مورخ آمريكايي در مورد روانشناسي انجام شد نشان داد كه او هنوز هم مهمترين روانشناس همه زمانهاست و اين براي دانشمندي كه نظام فكرياش مدتي از ديدهها محو شده، افتخار بزرگي به شمار ميآيد (كورن، ديويس و ديويس، 1991).
آنا فرويد
(1982ـ1895)
يكي از رهبران نو فرويدي روانشناسي من آنا دختر فرويد بود.
زندگي آنا فرويد
آنا فرويد جوانترين فرد از شش فرزند فرويد چنين نوشت كه اگر والدينش به روش مطمئني براي جلوگيري از بارداري دسترسي داشتند او هرگز به دنيا نميآمد. پدرش در نامهاي كه به يكي از دوستانش نوشت، تولد او را به جاي اينكه با اشتياق خبر دهد به صورت رويدادي كه ناگزير آن را پذيرفته است اطلاع داد و اظهار داشت كه اگر نوزاد پسر ميبود اين امر را تلگرافي به او خبر ميداد (يانگ برول، 1988). با وجود اين، سه سال تولد آنا، يعني 1895، سمبليك يا شايد حتي پيشگويانه بود، زيرا با ظهور روانكاوي همزمان بود و ديگر آنكه آنا تنها فرزند فرويد بود كه راه پدرش را ادامه داد و روانكاو شد.
از آنجا كه آنا در خانواده از كمترين محبوبيت برخوردار بود لذا دوره كودكي ناخرسندي داشت. او از آن دوران «تجربه كنار گذاشته شدن از بزرگتران، اينكه آنان او را ملالانگيز ميدانستند و احساس ملالانگيزي و تنها ماندن» را به ياد ميآورد (اپيگ نانسي و فارستر، 1992، ص. 273). او نسبت به خواهرش سوفي، كه آشكارا محبوب مادرش بود، حسادت ميورزيد. آنا محبوب پدرش شد: و طولي نكشيد كه وي «همچنانكه به سيگار برگ عادت داشت به خردسالترين دخترش نيز خو گرفت» (اپيگ نانسي و فارستر، 1992، ص. 277).
آنا به كار پدرش علاقهمند شد. او از سن 14 سالگي بدون مزاحمت در گوشهاي از جلسات انجمن روانكاوي وين مينشست و همه آنچه را كه گفته ميشد جذب ميكرد. آنا در 22 سالگي، به سبب پيوند عاطفي با پدرش و نگرانيهاي آنا در مورد آنچه كه فرويد «اميال جنسي او» ميناميد، با وي تحليل را آغاز كرد. او رؤياهاي خشونتباري مانند تيراندازي، كشتن، مردن و دفاع از وي در برابر دشمنان را گزارش ميكرد.
بعدها فرويد به دليل اقدام به روانكاوي دختر خودش مورد انتقاد قرار گرفت. آن «يك درمان ناممكن و زناكارانه... يك رويداد خطير و عجيب و غريب» و «يك درونريزي اديپي در دو سر تختخواب» ناميده شد (ماهوني، 1992، ص. 307). اين تحليل مدت 4 سال، طي جلسههايي كه در هفته شش شب و در ساعت 10 آغاز ميشد ادامه يافت.
در سال 1924، آنا اولين مقاله علمي خود را در انجمن روانكاوي وين ارائه داد. اين مقاله كه عنوان آن «شكست تخيلها و رؤياها» بود، شرححال بيمار مستعاري را بيان ميكرد اما درواقع تراوش تخيلهاي خود وي بود. او رؤياهاي يك رابطه عشقي زناكارانه پدر ـ دختر را توصيف كرد، يك شكست و ارضاي جنسي از طريق خود ارضايي. اين مقاله با استقبال فرويد و همكارانش روبهرو شد و موجبات پذيرش وي به انجمن را فراهم كرد.
آنا فرويد هرگز ازدواج نكرد. او زندگي خود را در راه روانكاوي كودكان دچار اختلال هيجاني و پرستاري از پدرش به هنگام دوره طولاني بيماري وي صرف كرد. «مراقبت و پرستاري آنا از وي اجتنابناپذير بود. در دهه پاياني عمر فرويد او به عنوان مهمترين شخص بيهمتا در زندگياش ظاهر ميشود ـ تمامي پيوندها و جداييهاي آنا، بيماريها و كارهايش، در دفتر ]فرويد[ ثبت شدهاند (حاشيهنويسي در فرويد، 1992، ص. 255).
برخلاف اين مشكلات، او يك روش روانكاوي به وجود آورد و بدينترتيب پيشرو روانكاوي كودك شد. او مقالهها و كتابهاي بسياري نوشت و با پالودن و گسترش دادن انديشههاي پدرش بهطور قابل ملاحظهاي به اين رشته خدمت كرد
آبراهام مزلو
(1970ـ1908)
مزلو پدر روحاني روانشناسي انسانگرايي خوانده شده و احتمالاً بيش از هركس ديگري در اين جنبش جرقه ايجاد كرده و مسؤوليت علمي بدان اعطا كرده است. مزلو براي فهم و شناخت بالاترين استعدادهاي بالقوهاي كه انسانها ميتوانند در خود پرورش دهند نمونه كوچكي از اشخاصي را كه از نظر رواني افراد برجستهاي بودند مورد مطالعه قرار داد تا تفاوت آنان را با كساني كه از نظر سلامت رواني متوسط يا بهنجار بودند تعيين كند.
زندگي مزلو
آبراهام مزلو در بروكلين نيويورك به دنيا آمد و كودكي ناخشنودي را گذراند. پدرش فردي كنارهگير و زنباره و ميخواره بود كه بعضي وقتها براي مدتي ناپديد ميشد. مادرش به شدت خرافي بود و مزلو كوچولو را به خاطر كوچكترين رفتار نامناسب تنبيه ميكرد و دو فرزند كوچكترش را آشكارا به او ترجيح ميداد. مزلو به ياد ميآورد وقتي كه دو گربه را به خانه آورده بود، مادرش درحالي كه سرهايشان را به ديوار ميكوبيد، آنها را در برابر چشمانش كشت. او هرگز مادرش را به خاطر رفتاري كه با او داشت نبخشيد. وقتي كه او مرد از شركت در تشييع جنازهاش خودداري كرد. اين تجربهها براي تمام عمر در وي تأثير گذاشت. او نوشت: «همه نيروي فلسفه زندگيم و همچنين همه پژوهشها و نظريههاي من، در نفرت از تمامي آنچه كه او از آنها جانبداري ميكرد و رويگردانيام از آنها ريشه دارد» (هافمن، 1988، ص. 9).
مزلو به سبب داشتن اندامي لاغر و استخواني و بيني بزرگ، در كودكي احساس حقارت ميكرد. دوره نوجوانياش را همراه با عقده شديد حقارت توصيف ميكرد و ميكوشيد كه از طريق پرورش مهارتهاي ورزشي آن را جبران كند. بدينسان، مردي كه بعدها به كارهاي آلفرد آدلر در مورد حقارت و جبران علاقهمند شد خود نمونهاي از نظريه آدلر بود. اما مزلو نتوانست در رشته ورزش پذيرش و اعتبار لازم را كسب كند و لذا به كتاب روي آورد.
او وارد دانشگاه كرنل شد و در آنجا گزارش كرد كه نخستين واحد درس روانشناسياش «وحشتناك و بيجان بود و هيچ ارتباطي با انسانها نداشت، لذا از آن متنفر شدم و روي برگرداندم» (به نقل هافمن، 1988، ص. 26). استاد مزلو در اين درس اي.بي.تيچنر بود. مزلو به دانشگاه ويسكانسين منتقل شد و درجه دكتري خود را در 1934 دريافت كرد.
در ابتدا، مزلو يك رفتارگراي پر حرارت بود و عقيده داشت كه پاسخهاي همه مسائل جهاني را ميتوان با رويكرد مكانيستي و علوم طبيعي پيدا كرد. سپس يك رشته تجارب شخصي ـ تولد نخستين فرزندش، جنگ دوم جهاني و برخورد كردن با ساير انديشهها درباره ماهيت انسان (فلسفه، روانكاوي و روانشناسي گشتالت)، او را متقاعد كرد كه رفتارگرايي بسيار محدودتر از آن است كه بتواند پاسخگوي مسائل پايدار انساني باشد.
مزلو همچنين از تماس با برخي از روانشناسان اروپايي كه از آلمان نازي گريخته و در ايالات متحد ساكن شده بودند، مانند آدلر، هورناي، كافكا و ورتايمر تأثير پذيرفت. احساس احترام او نسبت به ورتايمر و مردمشناس آمريكايي روت بنديكت او را به سوي نخستين مطالعهاش در مورد اشخاص سالم از نظر رواني و خود شكوفا رهنمون شد. ورتايمر و بنديكت براي مزلو الگوهايي از بهترين ماهيت انسان بودند.
كوششهاي اوليه مزلو براي انساني كردن روانشناسي، كه آن را در هنگام تدريس در كالج بروكلين برعهده گرفت، به نتايج شخصي منفي منفجر شد. جامعه روانشناسان رفتارگرا او را طرد كردند. هرچند دانشجويان كارهايش را جالب ميدانستند، همكاران دانشگاهي به خاطر ديدگاههاي غيرسنتياش از او دوري ميجستند. كارهاي او خارج از مسير ديدگاه روانشناسي غالب تلقي ميشد و مجلههاي عمده روانشناسي كارهايش را منتشر نميكردند (دكاروالو، 1990).
در دانشگاه برنديز در والتام، ماساچوست، از 1951 تا 1969 بود كه مزلو نظريهاش را تدوين كرد و پالايش داد و به صورت مجموعهاي كتاب منتشر ساخت. او از جنبش گروه حساسيتآموزي حمايت كرد و در سالهاي دهه 1960 يكي از روانشناسان معروف شد. او در 1967 به رياست انجمن روانشناسي آمريكا انتخاب شد.